20/10/2021

از بین رفتن شخصیت رباتی پیت سامپراس

  • توسط محمد رضا شیری
  • 14/01/2020
  • 0

27 سال پیش امروز ، پیت سامپراس در بازی های المپیک بارسلونا در یک روز دو مسابقه را از دست داد ، یک نفره و تیمی، هر دو پس از رسیدن به امتیاز لاو. مایکل گراهام از مناسبت نمادین می گوید که دقیقاً نشان داد، پیت چه مبارز باورنکردنی بوده است، بخصوص در شرایط سخت.

24 ژانویه 1995، مرحله یک چهارم نهایی مسابقات آزاد استرالیا، یک اتفاق معمول برای پنج بار برندۀ گراند اسلم و مدافع عنوان قهرمانی، پیت است.

در ست تعیین کننده، سامپراس به وضوح با شرایط موجود کلنجار می رود. اش صورتش را پوشانده است. در این ست او سرویس می زند، پس بازی را متوقف می کند تا چشمانش را با آستین خود خشک کند.

«حالت خوبه پیت؟» حریف و دوست نزدیک وی جیم کوریر از آن سمت زمین می پرسد. می دانید «می توانیم فردا ادامه بدیم.»

جمعیت بی اختیار می خندد و سامپراس این پیشنهاد را نمی پذیرد. چند ثانیه طول می کشد تا خودش را جمع و جور کند و سپس یک سرویس برق آسا میزند. برای من ، شخصاً ، این یکی از لحظه های عالی در تاریخ ورزش است. اما اول ، به آغاز ماجرا بپردازیم.

من در یک خانه تنیس بزرگ شدم. و امروزه معنی آن با گذشته متفاوت است.

این روزها ، اگر بچه ها با والدین خود وجه اشتراک نداشته باشند، آن ها فقط iPad خود را برمی دارند یا به تماشای تلویزیون مینشینند. گزینه های امروز برای بچه ها به نظر بی پایان هستند ، همچنین ظرفیت آن ها برای بی حوصله بودن.

پیت سامپراس

دوران کودکی من، در اتاق خواب های ما iPad یا تلویزیون نبود. ما گزینه های بی پایان و کانال های تلویزیونی بی پایان نداشتیم. ما هر آنچه را که والدین تماشا می کردند، میدیدیم.

برای من، تنیس بود. من از آن لذت نمی بردم ، باید صادق باشم ، اما یاد گرفتم که از آن قدردانی کنم. ما فقط چهار کانال تلویزیونی داشتیم و برای دو هفته ای که مسابقات ویمبلدون برگذار می شد، نیمی از آن ها تقریباً از صبح تا شب تنیس نشان می دادند.

دقیقاً در اواسط تعطیلات تابستانی، و من نمی توانستم از تنیس فرار کنم. و در آن دوران ، این یک معنی داشت: پیت سامپراس.

سامپراس در مجموع هفت عنوان ویمبلدون را به دست آورد ، پنج مورد از آن ها قبل از اینکه من مستقل شوم و خانه را ترک کنم. در حقیقت ، در هشت سال بین 1993 و 2000 ، او فقط یک مسابقه را از دست داد. در سال 1996 در مرحله یک چهارم نهایی به ریچارد کراجیچک باخت.

این عادلانه است که بگوییم او در خانۀ ما هیچ طرفداری نداشت. به هر حال، مادرم او را دوست نداشت. او قبلاً شکایت می کرد که او خیلی مودار است و زبان خود را بیش از حد بیرون می آورد، اما این فقط جبهه ای برای مسئله واقعی بود: او خیلی خوب بود. بعد از تماشای مسابقۀ پیت برای اولین بار به صورت حضوری در ویمبلدون ، مادرم اعتراف كرد كه او کاملاً «سطح متفاوتی» از تنیس را به نمایش می گذراد.

سامپراس برای مدت طولانی تنوع ویمبلدن را کاهش داد، از نظر عنوان قهرمانی، و این اتفاق در حالی رخ داد که او کاریزما و جذابیت آندره آگاسی یا گوران ایواسیویچ را نداشت.

او به زمین می آمد بدون توجه به اطراف و موارد حاشیه ای، سرویس های عالی میزد، بازی را در دست داشت و دوباره بعد از پایان مسابقه بدون هیچ واکنشی زمین را ترک می کرد. انگار اصلاً برد و باخت برایش معنایی نداشت. مطمئن هستم که فقط مادرم این نظر را نسبت به نداشت.

آگاسی پس از تشبیه او به «طوطی روباتیک» در رفتارهایش گفت: «من به خنثی بودن پیت حسادت می کنم.» کاش می توانستم از عدم الهام بخش بودن او و عدم نیاز عجیب او به الهام گرفتن استفاده کنم. ما نمی توانستیم ز این متفاوت تر باشیم.

با این وجود ، شخصاً من او را دوست داشتم ، و من او را به هر دلیلی كه دیگران ، مادرم و آگاسی او را وست نداشتند، دوست داشتم.

پیت سامپراس

برندگان بی تفاوت، کارآمد ، بی احساس – این چیزی است که من همیشه در ستاره های ورزشی خودم جلب کرده ام. استیو دیویس بیش از الکس هیگینز ، استفان هندری بیش از جیمی وایت ، مایکل جانسون بیش از راجر بلک ، مایکل شوماخر بیش از آیرتون سنا ، سر الکس فرگوسن بیش از کوین کیگان.

بازندگان بدشانس ، از نظر من ، همین بودند – بازندگان. من برندگان را دوست داشتم من افرادی را دوست داشتم که آنقدر پیروز شدند ولی همزمان آنقدر خونسرد و بی تفاوت بودند که همه افراد را اذیت کردند. من پیت سامپرا را دوست داشتم.

به بازی ملبورن ، 1995 برگردیم. اولین چیزی که باید درباره این مسابقه به آن توجه کرد کیفیت عالی آن بود.

کوریر پس از آن گفت :«من زود متوجه شدم ، در ست دوم ، اتفاق خاصی در آنجا در حال رخ دادن بود. ما هر دو خیلی امتیاز از دست نمیدادیم و همه امتیاز ها را با جنگیدن از آن خود می کردیم.»

مسابقه همه چیز تمام بود – توالی هایی که بعضی اوقات بیش از 20 ضربه طول می انجامید، روند بازی که کاملاً الهام بخش بود، توپ هایی را جمع می کردیم که باورش محال بود ولی ما می جنگیدیم.

کوریر افزود: «مطمئناً یکی از معدود موارد عالی، البته اگر بهترین نباشد، بود که من با این شدت و کیفیت بازی کرده بودم.»

«من به هیچ وجه احساس بدی نسبت به این مسابقه ندارم. می دانم که خوب بازی کردم.»

داستان واقعی درواقع درامی بود که در پشت پرده آن آشکار می شد. روزها پیش از بازی، سامپراس متوجه شده بود که مربی محبوبش تیم گالیكسون به سرطان مهلك مبتلا شده كه بعداً جانش را نیز خواهد گرفت.

پیت سامپراس

حقیقت، جایی که به پیت سامپراس مربوط می شد ، این بود که او درونگرا بود که از شخصیت واقعی خود محافظت می کرد و افراد بسیار کمی هم به او نزدیک بودند. گالیكسون یكی از آن ها بود. آن ها دوست نزدیک بودند ، نزدیک تر از آن چیزی که دنیا واقعاً می دانست.

سامپراس یادآوری می کند: «لذت بردن از کارت بازی یا گلف بسیار خوب بود.» پیت گفت: «ما هرگز مشكلی نداشتیم چه در زمین و چه خارج از آن. ما همیشه در کنار هم بودیم و هر دو احساساتمان را بروز نمی دادیم.»

شب قبل از آن مسابقه باورنکردنی در ملبورن ، کوریر از گالیكسون در بیمارستان به همراه سامپراس دیدن کرد. او کاملاً از وقایع آگاه بود برای همین پیشنهاد به تعویق انداختن پایان مسابقه را داد.

«این آشکار بود که پیت عواطفی را که برای چند روز در تلاش بود مهار کند ، رها می کند.»

پیت سامپراس ، اما از این پیشنهاد استقبال نکرد: «من باید خوب بازی کنم زیرا تنها چیزی که تیم الان به آن احتتیاج ندارد حس گناه از تأثیر بیماریش بر بازی من است – و تیم به حدی مهربان بود که چنین حسی داشت باشد. من نمی توانستم احساساتم را کنترل کنم. من دو ست اول را از دست دادم و 90 دقیقه دیگر را صرف بازگشت به بازی کردم . من در حال جنگیدن بودم. به پایان رساندن مسابقه به یک مأموریت شخصی تبدیل شد. بلافاصله پس از مسابقه به دیدن تیم رفتم. می توانستم ببینم که تیم نگران است. من به یاد دارم که تیم و تام (برادر دوقلوی تیم) در بیمارستان گریه می کردند.»

برای من ، داستان پیت است که او را از بقیه مجزا می کند نه عناوین ورزشی که به دست آورد.

آن لحظه زمانی بود که مردی که هرگز نیازی به الهام گرفتن نداشت یکی پیدا کرد. لحظه ای بود که مردی که هرگز الهام بخش نبود آن را فراهم کرد و چراغ بی انتهای بشریت را برای او فراهم کرد و غیرقابل توصیف است.

در همان لحظه بود که پوستۀ ربات شکست و آن مرد ظاهر شد و در برابر همگان خود را به نمایش گذاشت.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار